آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - بازسازى جغرافيايى و جمعيتى نيشابور - و بوليت ريچارد

بازسازى جغرافيايى و جمعيتى نيشابور
و. بوليت ريچارد

## ترجمه حسن شكوهيان##
زمانى نيشابور يكى از بزرگ ترين شهرهاى جهان و رقيبى براى شهرهاى بغداد و قاهره در داخل قلمرو دنياى اسلام محسوب مى شد. با اين حال, اين شهر كمتر شناخته شده است; زيرا چندين بار در دوره هاى گوناگون به طور كامل ويران گرديده است. خرابه هاى شهرهاى گذشته نيشابور, دقيقاً در شرق شهر كنونى نيشابور, در شمال شرقى ايران قرار دارند. اين خرابه ها كاملاً مدفون شده اند, اما از طريق بررسى تپه ها و چاله هاى مزارع ـ كه به وسيله حفارى هاى غير قانونى ربايندگان اشياى عتيقه ايجاد شده و پر از سفال ها و آجر پاره هاست ـ مى توانند رديابى شوند; هرچند فهم ساختارى اين نجموعه نامنظم با جستجو در اطراف خرابه هاى اين منطقه واقعاً ناممكن مى نمايد.
توصيف مختصر اين خرابه ها نيز توسط جكسون١ و سيكز٢ در اوايل قرن بيستم, چيزى بيش از شناسايى خرابه هاى دژ شهر و منطقه اصلى بازار آن نبود. هيأت باستان شناسى كه توسط موزه هنر متروپليتن٣ در اواخر دهه ١٩٣٠ ميلادى (١٣٤٩ هجرى قمرى) با نظارت چارلز ويلكينسون٤ اعزام شد, نيز نتوانست بررسى جامعى را از خرابه هاى تمام منطقه به انجام رساند.
على رغم اهميت فرهنگى ـ سياسى عظيم نيشابور در دوره شكوفايى تاريخ اسلام, جغرافياى طبيعى شهر تقريباً به طور كامل ناشناخته مانده است. كوشش حاضر براى بازسازى جغرافيايى نيشابور در دوران اسلامى در سال ١٩٦٦ ميلادى (١٣٨٦ق.) با فراهم كردن مجموعه اى از عكس هاى محلى كه در سال ١٩٥٦م. (١٣٧٦ق.) براى دولت ايران به وسيله مؤسسه هانتيگتون٥ گرفته شده بود, ميسر شد. عكس ها به منظور تسهيل كار نقشه بردارى شهر كنونى نيشابور گرفته شد, ولى اين مجموعه بيشتر خرابه هاى بيرونى شهر را نيز دربر داشت.
نگارنده اميدوار است كه با مقايسه شواهد عكس هاى محلى, كه با مشاهدات شخصى يك ماهه اين خرابه ها در سال ١٩٦٦م. (١٣٨٦ق.) تكميل شده است و همچنين با اطلاعات جغرافيايى كه در منابع مكتوب وجود دارد, يك بازسازى فرضى از جغرافيايى شهر را فراهم آورد; چيزى كه بعدها ممكن است براى اهداف مردم شناسى مورد استفاده قرار گيرد و راهنمايى براى كار باستان شناسان آينده در اين محل باشد.
عكس ها طبيعتاً گويا هستند. گرچه از سال ١٩٦٥م. (١٣٨٥ق.) بعضى راه ها مرمت شده اند, بنايى تاريخى به افتخار عمر خيام ساخته شده است و كاوش هاى غيرقانونى تا حدودى چهره بعضى از جزييات اين خرابه ها را تغيير داده اند, ولى محل امروزى اساساً همان مكان بيست سال پيش است. با اين حال براى دست يافتن به جغرافياى شهر در دوران اسلامى توصيف مختصرى از منابع مكتوب مورد نياز است. در اين بازسازى چهار نوع منبع اصلى مورد استفاده قرار گرفته است:
١. آثار مربوط به جغرافيا: از آنجايى كه نيشابور يكى از شهرهاى عمده خراسان از دوره قبل از اسلام تا قرن هفتم هجرى قمرى بوده است, در واقع هريك از منابع جغرافيايى عربى و فارسى حداقل توصيف كوتاهى را از اين شهر دارند. اما متأسفانه منابع جغرافيدانان غالباً غير قابل شناسايى است و اين مسأله, تشخيص اين كه چه اطلاعاتى مربوط به چه دوره اى است را با مشكل مواجه مى كند.
٢. ارجاعات اتفاقى مربوط به شهر كه در سرگذشت نامه ها و كتب تاريخى وجود دارند: در حالى كه ساير سرگذشت نامه ها و كتب تاريخى عمومى, كمتر مورد بررسى قرار گرفته اند, اطلاعات سرگذشت نامه اى مجموعه تاريخ نيشابور٦ كه توسط ريچارد فراى٧ ويرايش شده است, منبع كاملى براى اطلاعات مردم شناسى محسوب مى شود. اين مجموعه بيشترين كاربرد را در ارجاعات مربوط به گورستان هايى كه افراد در آنها مدفون شده اند, دارد.
٣. تاريخ محلى نيشابور نوشته الحاكم نيشابورى (متوفى به سال ٤٠٥ق.): آنچه كه از اين اثر عظيم باقى مانده است, خلاصه آن است كه اولين نسخه خطى بازنويسى شده اش در كتاب فراى كه پيش تر بدان اشاره شد, وجود دارد. تاريخ هاى محلى به شكل سرگذشت نامه افراد مهم محلى, معمولاً بين قرن چهارم تا ششم هجرى قمرى تأليف شده اند. از خصوصيات هنرى اين آثار اين بوده است كه در بردارنده مقدمه توصيفى كوتاهى از شهر و فهرست ويژگى هاى آن است. مقدمه جغرافيايى كتاب الحاكم به شكلى خلاصه در صفحات ٦٧ ـ٥٦ نسخه كپى شده فراى وجود دارد. چهار سطر اول به زبان عربى است و ممكن است كه سطور اوليه, مقدمه اصلى باشد. پس از آن, مطلب به زبان فارسى ادامه مى يابد و روشن است كه دست خط بعدى, خلاصه نسبتاً نامفهومى از متن اصلى است.
٤. چهار فهرست از افرادى كه در نيشابور مدفون هستند و در دوره هاى زمانى مختلف تدوين شده اند كه به خلاصه اى از مقدمه الحاكم كه در بالا به آن اشاره شد ضميمه است (صفحات ٦٧ ـ٦١): ارزش اين فهرست ها به زمان تدوين شان بعد از خرابى شهر برمى گردد. در نتيجه گاهى اوقات موقعيت قبرها با اشاره به ويژگى هاى جغرافيايى كه هنوز هم وجود دارند, تعيين مى شود, نه خصوصيات از بين رفته شهر. گاهى اتفاق مى افتد كه در يك سرگذشت نامه از افرادى كه در قبرستان خاص مدفون هستند نام برده مى شود و در همان حال موقعيت قبر همين افراد در يكى ديگر از فهرست هاى بعدى كه منطبق با نشانه هاى مردم شناسى تنظيم شده است نيز يافت مى شود. اين مسأله موجب مى شود تا حداقل, مكان تقريبى گورستان هاى مورد نظر شناسايى شوند. بايد تأكيد كرد كه بازسازى جغرافيايى اى كه براساس اين نوع منابع تصويرى و نوشتارى شكل مى گيرد, هيچ يك نمى تواند كاملاً درست باشد. در مجموع بايد گفت كه مواد نوشتارى هنوز خيلى گسترده نيستند و نشانه هاى يقينى و قاطعِ بسيار كمى در دسترس است.
در بعضى موارد, حفارى هاى دقيق, تشخيص هاى خاصى را تأييد مى كند, ولى بعضى ديگر ـ ممكن است ـ براى هميشه غير قابل اثبات باشند. با اين حال اميد است اين مباحث بتواند دست كم براى ترسيم نقشه نهايى مربوط به جغرافياى عصر اسلامى, به نتيجه منطقى و مستدل ـ كه به اندازه كافى قانع كننده باشد ـ دست پيدا كند.
پيش از اقدام به بازسازى توپوگرافى بايد روشن شود كه در اين جا موضوع مورد مطالعه ما كدام شهر نيشابور است. شهر نيشابور دوره ساسانيان كه در قرن اول هجرى قمرى توسط اعراب تسخير شد؟ نيشابورِ دوره اسلامى كه از نظر جمعيت و وسعت به طور روزافزونى گسترش مى يافت؟ نيشابور بازسازى شده كوچك ترى كه در سال ٦١٨ق. در يورش همه جانبه مغول ويران شد؟ يا شهرى كه در سال ٦٦٦ق. بر اثر زلزله ويران گرديد؟ شهرى كه ظاهراً در جايى ديگر قرار داشته و در زلزله سال ٨٠٨ق. از بين رفته است؟ و يا شهر نيشابور كنونى كه پس از اين همه خرابى و تغيير موقعيت هاى مكانى, ساخته شده و داراى مسجد جامعى است كه در سال ٨٩٩ق. بنا گرديده است؟
هدف من در اين نوشته به جاى در نظر گرفتن يكى از اين شهرها و بازسازى آن, بحث درباره توسعه جغرافيايى نيشابور در تمام مدت اين چند دوره است. و از آن جا كه نيشابور بعد از حمله مغول در سال ٦١٨ق. بيشتر اهميتش را از دست داد, توصيف هاى مكتوب بعد از آن نيز آن قدر مختصر است كه از ارزش چندانى برخوردار نيست. بنابراين هيچ گونه تلاشى براى بازسازى جغرافيايى آن پس از اين تاريخ, صورت نخواهد گرفت.
منابع جغرافيايى مربوط به دوران اوليه تاريخ نيشابور نيز محدود است. تنها گزارش جامع شهر قديمى نيشابور, مربوط مى شود به مقدمه خلاصه تاريخ الحكم كه با افسانه ها آميخته است.
از نقطه نظر جغرافيايى آنچه كه مى تواند از اين گزارش حاصل شود اين است كه نيشابور ساسانيان در دوره قبل از اسلام در برگيرنده قلعه اى با خندقى در اطراف آن بوده كه در بيرون از قلعه, يك شهر محصور با خندق دور قلعه يكى مى شده اند. همچنين اشاره شده به يك منطقه مسكونى كه انبارده يا شهر انبار ناميده مى شد و اشتباهاً گفته مى شود كه به وسيل عمرو ليث صفارى ويران شده است, تا بازار شهر را در اوايل قرن چهارم هجرى قمرى توسعه داده يا آن را بازسازى كند. اين بازار تا پايان قرن چهارم يعنى زمان سلطان محمود غزنوى پابرجا بوده است.
سؤال اين است كه آيا (انبارده) فقط نامى براى تمام يا قسمتى از شهر محصور بوده يا به شهرى جداگانه بيرون از شهر محصور گفته مى شده است. از آنجايى كه در هيچ كجاى ديگر به جز اين گزارش ويژه, يادى از انبارده نشده, پاسخ قاطعى به اين سؤال نمى توان داد. با اين حال محله و گورستانى متصل به آن وجود داشته كه شاهنبر ناميده مى شد و بارها به آن اشاره مى شود. اگر از اين نام يعنى شاهنبر, انبار شاه استيفاد گردد, به سهولت مى توان گفت كه اين يك نام اسلامى براى انبارده است. اگرچه به گورستان شاهنبر تا قرن ششم ارجاعاتى مى شود, ولى ارجاعات مربوط به شاهنبر به عنوان يك محله, خيلى زودتر متوقف مى شود; يعنى حمايت هاى بيشتر از هويت انبارده, تا قرن چهارم هجرى قمرى بيشتر تداوم نمى يابد.
اما محل شاهنبر, بدون هيچ ترديدى در داخل شهر محصور بوده است; زيرا الحاكم درباره فتح نيشابور مى گويد: (عبدالله بن عامر٨ سردار عرب مركز فرماندهى خودش را در آن محله در داخل شهر ساخت.)
با نگاهى به خرابه هاى موجود همراه با اين اطلاعات جغرافيايى در ذهن انسان دچار وسوسه اى غير قابل مقاومت مى شود تا موقعيت شهر قبل از اسلام را در تپه اى بزرگ با حدود دوازده متر ارتفاع و سه و نيم هكتار وسعت در منطقه اى واقع در مركز اين خرابه ها, و شهر محصور را در وسعت تپه اى بزرگ تر در حدود چهارده و يك دهم هكتار و با ارتفاع نزديك به چهار متر كه آن را به جنوب غربى متصل مى كند, تعيين كند. جاهاى تقريباً عمودى نزديك اين تپه ها به روشنى محل اصلى را نشان مى دهند; همان گونه كه ساختمان هاى محصور بيشتر از فضاهاى مسكونى ساخته مى شوند. علاوه بر اين راهرو, گودالى باريك بين تپه ها وجود دارد كه با توصيف الحاكم از دو خندق جداگانه حامى شهر كه مجاور هم بودند, موافق است. دقيقاً همان طور كه موقعيت اين دو تپه در گوشه شمال شرقى يا توصيف مستقلى از شهر محصور كه داراى دروازه و جاده اى جداگانه بوده و آن را به قلعه متصل مى كرده است, موافقت دارد.
على رغم ارتباط آشكارى كه بين توصيف هاى عصر اسلامى و بقاياى موجود قرار دارد, اين شناسايى از جانب چارلز ويلكينسون كه يك هيأت باستان شناسى را در نيشابور رهبرى مى كرده است, شديداً انكار شده است. چون آزماش صدا بر روى آن محل و دو تپه نزديك به آن كه دليلى براى تعلق آنها به دوران قبل از اسلام وجود ندارد, انجام شده و از طرف ديگر در حقيقت چون هيچ گونه مواد مهمى مربوط به دوران قبل از اسلام از هيچ يك از نقاطى كه اين هيأت مورد جستجو قرار داده كشف نشد, ويلكينسون به اين نتيجه رسيد كه شهر نيشابور دوران قبل از اسلام در محل ديگرى واقع بوده ك تاكنون ناشناخته مانده است.
هيچ گونه دليلى براى رد نظرات ويلكينسون وجود ندارد. هيأت مترو پليتن تمام منطقه خرابه ها را به طور منظم بررسى نكرده اند. بنابراين احتمال دارد كه اگر هم بعضى از بقاياى دوران قبل از اسلام وجود داشته, پنهان مانده باشد. در اين صورت اهميت شواهد توصيفى دوره عصر اسلامى كه از شناسايى و هويت مورد نظر طرفدارى مى كند, قوى تر است و نظر آنان به عنوان يك امر اتفاقى ـ و نه يك دليل قانع كننده ـ در نظر گرفته مى شود. البته علاوه بر شواهد جغرافيايى محدودى كه قبلاً به آنها اشاره شد, دلايل بسيارى وجود دارد كه نشان مى دهد نيشابورِ پيش از اسلام, در محل ديگرى به جز موقعيت اين شهر در دوره اسلامى بوده است. اين دلايل عبارتند از:
١. زمانى كه عبدالله بن عامر نيشابور را فتح كرد, نه تنها مقرّ فرماندهى خود را در شاهنبر ساخت, بلكه سه باب مسجد نيز بنا كرد: يكى در قلعه و در محل معبد شهر, ديگرى در بازار مقيل و سومى هم در شاهنبر. اين مساجد كه بعداً در دوران اسلامى به آنها اشاره مى شود, در آن زمان هنوز هم در شهر وجود داشته اند. مسجدى كه در دژ بوده, همان است كه به عنوان جامع عتيق (مسجد قديمى جامع) نام برده مى شود. دومى در بازار مقيل, ظاهراً همان است كه عبدالله بن عامر در محله باغك ساخته است. جغرافى دانانى كه يكى از دروازه هاى شهر محصور را (دروازه محله مقيل) لقب داده اند, به خود محله مقيل نيز اشاره مى كنند.
٢. در مدت محاصره نه ماهه شهر, قبل از تسليم آن, مسجدى در دروازه شهر ساخته شد. اين مسجد نيز بعداً جزو مساجد شهر قلمداد شده است و به محل آن (محله دژ) يا (قهندز) گفته مى شده است.
٣. يكى از روسنتاها يا جاهايى كه الحاكم ذكر كرده است (تابارانا) يا (ذروان) است كه بعد از فتح شهر به آن متصل شده است. در جاى ديگرى او مى گويد: (ذروان) محلى بوده است كه (كنارنگ) حاكم نيشابور قبل از اسلام, در آن جا زندگى مى كرده و احتمالاً اين حاكم در داخل يا نزديك شهر زندگى مى كرده است.
براى استدلال در مورد اين كه پس از محاصره و فتح شهر, مكان هاى خاصى در شهر اسلامى به بعضى از مكان هاى شهر قبل از اسلام متصل شده اند, شواهد منفى زيادى بايد افزوده شود; از جمله: عدم هر گونه اشاره به ساختمان قلعه يا شهر محصور از جانب مسلمين و فقدان هر گونه اشاره اى به شهر تخريب شده قبل از اسلام در نزديكى نيشابور دوره اسلامى. اما با اين حال نياز به تأكيد بيشترى نيست كه پافشارى بر روى نام محلى كه با شهر تسخير شده مرتبط مى شود, نه تنها تداوم شهر را در همان محل مطرح مى كند, بلكه همچنين احتمالاً نمى تواند به هيچ نحوى توضيح داده شود. بنابراين, هويت و شناسايى شهر قبل از اسلام با دو تپه بزرگى كه قبلاً اشاره شد, بايد تأييد شده پنداشته شود.
با برگشت به جغرافياى نيشابور دوران اسلامى و شناسايى مثبتى از دژ و شهر محصور شده قبل از اسلام, نقطه شروع خاصى مطرح مى شود. طبق نظر جغرافى دانان, قلعه يا شهر محصور به وسيله يك رباط ـ واژه اى كه اغلب به معناى (حومه) ترجمه مى شود, در حالى كه ترجمه درست تر آن شهر بيرونى است ـ محصور بوده است. يا گفته مى شود كه رباط مشتمل بر بازارهاى شهر و مسجد جامع اصلى و ساختمان دولت يا دارالاماره بوده است. بنابراين كاملاً روشن است كه رباط حومه نبوده است, بلكه مركز عمليات شهر بوده است. دليل اين مطلب آن است كه نيشابور پس از فتح, به طور وسيعى مركز عمده ادارى مسلمين مى شود و اين رشد در بيرون از شهر محصور قديمى اتفاق مى افتد; جايى كه كاملاً كوچك بوده و احتمالاً جمعيت قبلى اش را در خود نگه مى داشته است. تأييدى براى اين نمونه از رشد ممكن است در دو فهرستى كه در خلاصه الحاكم است, پيدا شود: يكى فهرست شصت و پنج روستا و منطقه اى كه به دليل وسعتش به شهر متصل مى شود و ديگرى فهرست چهل و هفت محله اى است كه در آن بيش از بيست نام از فهرست اولى در آن تكرار شده است.
بنابراين در بازسازى جغرافيايى شهر بايد وسعت مستمر آن به سمت بيرون و اتصال روستاهاى قبلى به مناطق شهرى منظور شود. قلعه و شهر محصور قبلاً شناسايى شده اند, ولى اينجا مى توان اضافه كرد كه قلعه دو دروازه داشته است: يكى در گوشه جنوب شرقى كه به داخل شهر راه دارد; ديگرى احتمالاً در سمت شرقى, جايى كه حتى امروزه نيز مدخل آزادى به سمت تپه ها دارد.شهر نيز چهار دروازه داشته است: دروازه بازار مقيل, دروازه قهندز در گوشه شمال شرقى, دروازه رأس القنطره و دروازه پل تكين. درباره رباط, به نظر مى رسد رباط به طور كامل ديواركشى نبوده است, اما تعداد زيادى دروازه داشته كه به جهت هاى گوناگون منتهى مى شده است. در داخل رباط كه موقعيت اصلى آن در منابع جغرافيايى توصيف شده است, مشتمل بر دو بازار مركزى به نام هاى مربعه صغير (چهار راه كوچك) و مربعه كبير (چهار راه بزرگ), دارالاماره (محل حكومت) و مسجد جامع كه در منابع به عنوان مسجد قديمى جامع شناخته مى شود, بوده است; تا بدين وسيله از مسجد قبلى در محله آتشكده و از مسجد جامع منيع كه در قرن پنجم ساخته شده و موقعيت آن توصيف نشده, متمايز گردد. به گفته اصطخرى١٠ محدوده تمام بازار از سمت شرق, از مربعه بزرگ, نزديك مسجد جامع, از سمت غرب از بازار مربعه بزرگ تا بازار مربعه كوچك, از سمت جنوب تقريباً تا مقبرة الحسين و از شمال تا انتهاى پل امتداد داشته است. علاوه بر اين, بازار مربعه كوچك نزديك ميدان الحسين و نزديك دارالاماره كه در ميدان الحسين واقع شده قرار داشته است.
ابن حوقل١١ همين توصيف را با يك تغيير بيان مى كند. او محل مقبرة الحسين را به جاى جنوب بازار مربعه بزرگ, در غرب بازار تعيين مى كند. زمانى اين اختلاف مى تواند اشتباه تلقى شود كه احتمالاً موقعيت كلى نيشابور بر اين اساس باشد كه سرازيرى زمين از شمال و شمال شرقى به سمت جنوب و جنوب غربى پيش رود. اين سرازيرى در نقشه هاى محلى در مسير يكنواخت بستر رودها و قنات ها آشكار است. رشته هاى دهانه آتشفشان كه ديوارايى را در بالاى زمين درست كرده اند, دليلى بر مجراى كانال هاى آبيارى زيرزمين مى باشند. تپه هايى كه به عنوان دژ و شهر محصور شناسايى شده اند, در اين مسير نشان داده مى شوند. در قسمت هاى ديگر, خرابه ها همچنين يك رشته كلى از بازارهاى موازى و عمودى را در اين مسير مطرح مى كنند. در نتيجه يك موقعيت به سمت جنوب غربى بازار مربعه بزرگ ممكن است به وسيله مسيرى از كوچه هايى كه تا حد زيادى در منتهى اليه جنوب محل نزديك غروب خورشيد و در منتهى اليه غرب است, ظاهر شود. از اين رو اگر اين موضوع منشأ اختلاف نظر جغرافى دانان باشد, در نتيجه مقبرةالحسين را بايد در جنوب غربى بازار مربعه بزرگ جستجو كرد. براى تكميل اطلاعات درباره همه اين محل ها, المقدسى١٢ مسجد جامع را پايين شهر محصور براساس سرازيرى زمين, به احتمال قوى جنوب غربى تعيين مى كند. ابن حوقل يك چهارم فرسخ را كه تقريباً برابر يك و نيم كيلومتر است, به عنوان فاصله بين مسجد جامع و دارالاماره تعيين مى كند كه در اين صورت برعكس اظهار اصطخرى است كه فاصله بين دو ساختمان را در حدود يك فرسخ مى داند كه يقيناً يك اشتباه نوشتارى است; زيرا او عرض كل شهر را نيز يك فرسخ به حساب مى آورد. با نگاهى به نقشه هاى محلى به منظور يافتن بقايايى كه ممكن است اين توصيف ها را كامل كند, پى مى بريم كه عجيب ترين محل, تپه متقاطعى است كه قبلاً در نقشه ١٩١١ p. M.sykesصs١٣ اين خربه ها به عنوان خرابه هاى بازار, شناسايى شده است.
با وجود اين در زمان احداث راه آهن, گوشه جنوب شرقى تقاطع اين خرابه ها تقريباً به طور كامل محو شده است و همچنين حفارى هايى كه روستاييان به منظور دست يافتن به اشياى قيمتى قابل فروش انجام داده اند, جزئيات ديگرى را در اين محل از بين برده است. اين تقاطع هنوز هم مى تواند براساس نقشه هاى محلى ساخته شود. همچنين در عكس ها روشن است كه تيرك شمال غربى ـ جنوب شرقى تقاطع در امتداد شريان اصلى نيشابور كه به سمت حاشيه جنوبى شهر محصور جريان دارد, قرار گرفته است. علاوه بر اين, تمركز عظيم كالاهاى سفالى از يك نوع خاص در نقاط مختلف خرابه ها نشان مى دهد كه اين, در واقع يك بازار بوده است و آزمايش صدايى كه به وسيله هيأت متروپليتن انجام شده است, زمان استقرار منطقه را اوايل دوران اسلامى تعيين مى كند. اگر فرضاً بر اين اساس بپذيريم كه در واقع اين بازار مربعه بزرگ است, چگونه اين فرض با اطلاعات مربوط به ساير قسمت ها توافق خواهد داشت؟ يعنى:
اول اينكه با حركت به سمت شمال بايد به انتهاى پل رسيد كه يقيناً همان دروازه سرپل شهر محصور مى باشد. در واقع بازوى شمالى تقاطع به ديوار غربى شهر نمى رسد, اما محله اى وجود دارد به عنوان سرپل (راس القنطره) كه احتمالاً از دروازه بالا به سمت بازار گسترش يافته بوده است. هم دروازه و هم محله هر دو بايد به خاطر پل بالاى خندق اطراف شهر به اين نام شهرت يافته باشند. ديگر اينكه در حركت به سمت شرق در نقشه محلى, مربع شكل منظمى به اندازه تقريبى يكصد و پنجاه متر در هر طرف وجود دارد كه ظاهراً بقاياى يك ساختمان بزرگ است كه در اطراف حياطى ساخته شده است. اين محل همچنين در زير شهر محصور قرار دارد و كاملاً محتمل به نظر مى رسد كه اين, همان مسجد جامع پيش گويى شده باشد. حتى ممكن است پايه هاى دايره اى شكل دو مناره كناره هاى شرقى و غربى موقعيت محل را مشخص كند; دو مناره اى كه براى اين مسجد تأييد شده است.
جنوب غربى بازار مربعه بزرگ همان گونه كه در اينجا شناسايى شده است, بقاياى آنچه كه دارالاماره مى نمايد, بوده است; گرچه سنت محلى بيانگر اين است كه آن, مدرسه يا دانشكده اى باشد. ببه نظر چارلز ويلكينسون به احتمال زياد اين محل ساختمان اصلى دولت بوده است. بنابراين قسمت شمال اين ساختمان بايد محله الحسين باشد كه همراه با مقبره آن, بعد از پسر حاكم قبلى, الحسين ابن معاذ بن مسلم نام گذارى شده است و بنابراين قسمت شرق ساختمان نيز بايد مقبرةالحسين باشد. يان مسأله وجود قبرستان را تقريباً درست در جنوب غربى بازار مربعه بزرگ, ـ همان طور كه قبلاً اشاره شد ـ تأييد مى كند و اين تنها محل احتمالى است كه اختلاف نظر بين اصطخرى و ابن حوقل را برطرف مى سازد.
اگر شناسايى هايى كه تاكنون شده است, درست باشد اكنون بايد امكان پيش بينى محل بازار مربعه صغيره وجود داشته باشد. اين مكان بايد در مشال دارالاماره, نزديك محله الحسين و در غرب بازار مربعه بزرگ باشد. علاوه بر اين, بازار ياد شده بايد به بازار مربعه بزرگ در نقشه هاى محلى شباهت داشته باشد.
با نگاهى به مكان پيش گويى شده در نقشه ها در واقع تركيب شكل مورد انتظار به دتس مى آيد; گرچه كوچك تر و با وضوح خيلى كمتر از بازار مربعه بزرگ. و سرانجام اينكه, فاصله پيش گويى شده محله فرشاخ, هزار و پانصد متر بين دارالاماره و مسجد جامع, به خوبى با فاصله مكان هايى كه اينجا شناسايى شده اند با آن دو ساختمان كه يك هزار و دويست و پنجاه متر به اندازه اى كه يك كلاغ پرواز مى كند يا حدود هزار و هفتصد مترى كه مسير احتمالى محله ها طبق محور اصلى شهر دنبال مى شود, قابل مقايسه است.
به جز حفارى, راه ديگرى براى تأييد اين شناسايى ها وجود ندارد; ولى ممكن است بعضى تأييدات از يكى از چند موقعيتى كه به طور قطع در خرابه ها مشخص شده اند, به دست آيد. يكى از اينها حرم [امامزاده] محمد محروق يكى از فرزندان [امام] على [عليه السلام] است كه در نيمه دوم قرن دوم هجرى درگذشته است. به دليل اينكه اشاراتى به قبر او در منابع مربوط به چندين دوره مختلف وجود دارد, به احتمال زياد ساختمان كنونى, موقعيت آن را به درستى نشان مى دهد. مكان شناخته شده اى كه در قبرستان محله تلاجرد, شهر دوران اسلامى بوده است. يكى از فهرست هاى مربوط به افراد مهمى كه در نيشابور مدفون هستند, نشان مى دهد كه قبر امام الحرمين جوينى نزديك مزار تلاجرد بوده است. جايى كه قبر محمد محروق بايد مطمئناً نزديك آن باشد. از طرف ديگر در شرح حال جوينى, معروف است كه او در قبرستان الحسين دفن شده است. بنابراين على رغم اين قطعيت, به قبرستان الحسين در فهرست مقابر بعدى اشاره اى نشده است; اما منطقى است كه نتيجه بگيريم قبرستان الحسين در جايى نزديك مزار كنونى [امامزاده] محمد محروق قرار داشته است. در حقيقت مجموعه شناسايى هاى مورد نظر قبلى, مقبره الحسين را نزديك مزار تعيين كرده اند كه در نتيجه تا حدى به طور مستقل تأييد شده است.
با حركت از شناسايى ساختمان هاى خاصى به سمت شناسايى محله هاى مختلف شهر, همين مزار محمد محروق مشكل خاصى را مطرح مى كند. گرچه گمان شده است كه مزار محمد محروق در محله تلاجرد واقع شده است, محتواى يك سنگ نشان مى دهد كه محل دفن عمر خيام تا همين چند سال پيش در بيرون ضلع شرقى حرم بوده است. در حالى كه يك حكايت قديمى درباره عمر خيام نقل مى كند كه او در قبرستان محله حيره دفن شده است. به طور مسلم يكى از نشانه هاى دو قبرستان اشتباه است. موضوع پيچيده ديگر اين است كه زمين شمال حرم محمد محروق, از آن زمان تا حال حاضر كه گرفتن عكس هاى يادگارى در داخل باغ در كنار بناى يادبودِ مدرن و زيباى شاعر بزرگ, عمر خيام, رواج دارد, دگرگون شده است. خوشبختانه منابع مكتوب تا حدى مشخص مى كنند كه تدفينى كه اشتباهاً شناسايى شده است متعلق به عمر خيام است و نه محمد محروق. زيرا در حالى كه تمام فهرست هاى تدفين به محمد محروق اشاره مى كنند و بر نام قبرستانى كه او دفن شدده است توافق دارند, ولى نه هيچيك از اين فهرست ها به عمر خيام اشاره اى مى كنند و نه سنگى كه قبر مورد ادعاى او را نشان مى دهد, به دوران بزرگى تعلق داشته است. بنابراين محل قبر مورد ادعا به نظر مى رسد كه جعل تازه اى باشد, نه يك شاخص قابل اعتماد از موقعيت قبرستان حيره.
اين نتيجه براى هرگونه بازسازى موقعيت محله هاى چهل گانه نيشابور و محله هايى از شهر كه بيشتر در آثار مكتوب ثبت شده اند, مهم و قاطع است. اگرچه اكنون فقط نامى از نيمى از محله ها وجود دارد و هيچ شانى براى تعيين محل آنها وجود ندارد, ولى بعضى اطلاعات درباره موقعيت بقيه, باقى مانده است و مخصوصاً محله حيره مهم است; زيرا آنجا مركز عمده تجارت و ثروت بوده و نيز حدود موقعيت آن از هر محله ديگرى شناخته شده تر است.
نام حيره در فهرست الحاكم جايى است كه درباره روستاهايى كه بهر نيشابور متصل شده اند, وجود دارد. حيره يكى از چند اسمى است كه به زبان عربى است, نه فارسى. گفته مى شود كه اين قريه بعد از آمدن ساكنانِ عرب از حيره عراق به اين نام مشهور شده است. اگر اين طور باشد ممكن است موقعيت حيره به عنوان معيارى از چگونگى وسعت شهر نيشابور قبل از اسلام در زمان فتح شهر باشد. از آنجايى كه حيره قبل از آن كه يك محله باشد, يك قريه بوده است, موقعيت نزديك به شهر محصور بايد نشان دهد كه شهر قبل از اسلام به طور قابل توجهى در وراى ديوارهايش چندان توسعه يافته نبوده است.
درباره حيره به عنوان يك محله, الحاكم مى گويد كه محله اى بسيار ويسع و بزرگ بوده است. بازارش بزرگ ترين بازار شهر بوده است با اين وجود مى گويد: (بازار از حاشيه حيره شروع مى شد). گذشته از اين, چندين منبع به رودى كه در حيره جارى بوده و از ميان حيره, ملقاباد و باب معمر مى گذشته است, اشاره كرده اند و سرانجام همان طور كه سمعانى١٤ مى گويد, حيره در جاده بيرون شهر به سمت مرو ـ كه احتمالاً راهى است به سمت شرق ـ وجود داشته است.
با نگاهى به عكس هاى محل, همراه با اين اطلاعات در ذهن, آشكار است كه فقط دو رود جارى مهم از اين خرابه ها مى گذشته است: يكى دقيقاً در شرق دژ و شهر محصور و ديگرى كمى به سمت غرب از ميان بقاياى يك ديوار مدور كه بعداً بدان اشاره خواهد شد. تمام نهرهاى سطحى ديگر, صرفاً نهرهاى خروجى كوچكى از قنات هاى زيرزمينى هستند. بنابراين, رودخانه شرقى يكى از اين دو رودخانه مهم است. اين رودخانه به تنهايى در نزديك خرابه هاى بازار مربعه بزرگ قرار دارد, جايى كه به عنوان راه خروجى شهر به سمت مرو توصيف شده است. در نتيجه مسلم است كه الحيره در اطراف گوشه جنوب شرقى شهر محصور قرار داشته است و لااقل از ابتداى بازار مربعه بزرگ تا رودخانه امتداد داشته است. اين مطلب البته تلويحاً نشان مى دهد كه اسكان اعراب پس از فتح شهر, دقيقاً در كنار ديوارهاى شهر قديمى صورت گرفته است. از اين رو بايد گفت كه شهر دوره قبل از اسلام در وراى ديوارهاى چندان گسترده نبوده است.
اينكه مسجد جامع در داخل يا خارج حيره بوده است, مشخص نيست; اما براساس قضاوت يك يادداشت سرگذشت نامه اى مبنى بر اينكه حركت تشييع كنندگان در مسير جاده اصلى (الطريق) انجام مى شده و از اينكه صاحب سرگذشت نامه عادت داشته كه هر جمعه تا مسجد جامع قدم بزند تا به مصلاى حيره برسد, مى توان گفت كه يقيناً خيلى نزديك بوده است.
تنها نشان ديگرى كه از محله مسجد وجود دارد, خبرى است كه مى گويد محل ياد شده در داخل يا نزديك جايى كه معسكر (واژه اى رايج در زبان عربى به معناى اردوگاه ارتش) ناميده مى شده, واقع بوده است. اين اسم ديگر مطرح نمى شود, مگر به وسيله ياقوت١٥ كه به محله اى به نام عسكر يا ارتش اشاره مى كند و الحاكم نيز محله اى به نام باب عسكر يا دروازه ارتش را فهرت مى كند. الحاكم اين محله را داراى بازارهاى زيادى مى داند كه با محله مسجد تناسب دارد; زيرا كه در نزديك بازار مربعه بزرگ واقع بوده است.
احتمالاً خود باب عسكر دروازه اى بوده به وسى شارع اصلى شهر كه معمولاً الطريق ناميده مى شده و ارتش در اوايل دوره اسلامى براى جنگ به سمت شرق از طريق آن روانه مى شده است. بعداً همان طور كه شهر گسترش يافته است, دروازه شرقى آن از مركز شهر فاصله بيشترى مى گيرد و به نام ديگرى خوانده مى شود كه بعداً نشان داده خواهد شد.
از موقعيت حيره ممكن است موقعيت چندين محله ديگر نيز استنتاج شود. رودخانه جارى در حيره همچنين از ملقاباد و باب معمر مى گذرد. بر اين اساس, اين محله ها بايد در شمال يا جنوب حيره در امتداد رودخانه واقع شده باشند. محله مقاباد يكى از محله هاى اعيانى با افرادى متمول بوده كه مستقيماً در بالاى حيره قرار داشته است. باب معمر به خاطر قبرستانش در منابع پيشين مشهور است, و احتمالاً به خاطر دروازه اى كه ورودش به همان جاده اصلى ـ كه اشاره شد ـ به اين نام خوانده مى شده است. از آنجايى كه خود حيره احتمالاً در امتداد سمت شمال جاده بوده است, اگر به بازار مربعه بزرگ وصل شده باشد, به احتمال قوى بايد باب معمر در سمت جنوب قرار داشته باشد.
در حال حاضر سمت جنوب مسير احتمالى آن جاده كم و بيش بايد همان مسيرى باشد كه راه آهن و جاده خاكى دقيقاً در شمال آن امتداد يافته است و در شرق رودخانه, آرامگاه فضل بن شاذان قرار دارد كه گفته مى شود متوفاى سال ٢٦٠ق. است. فضل بن شاذان, محققى شيعى است كه نامش در فهرست متوفيان و همچنين در بخش شرح حال هاى الحاكم ياد نشده است. اما مقبره او ممكن است نشانه درستى از گورستان قرن سوم باشد. در اين صورت به احتمال زياد آن گورستان بزرگ و مهم (باب معمر) است.
گرچه هويت چندين محله ديگر قبلاً از طريق شناسايى ساختمان هاى خاصى, انجام شده است, اما نتايج آنها در اينجا مرور مى شود. شاهنبر بايد در داخل شهر محصور در سمت جنوبى آن و نزديك بازار باشد و دژ نيز بايد در اطراف دروازه شمالى قهندز باشد كه دو مرجع خاص, آن را باب و دژ يا دروازه دژ (شكل مخفف قهندز يا قلعه است) مى نامند. محله اى كه مربعه ناميده مى شده است, البته در بازار مربعه بزرگ بوده است. سرپل, محله اى است در سمت نزديك شمال بازار كه به سمت دروازه سرپل در طرف مغرب شهر گسترش مى يابد. ميدان الحسين محله اى است كه دارالاماره در داخل آن واقع شده است و آرامگاه محمد محروق در محله تلاجرد مى باشد.
اين شناسايى ها و آنهايى كه در حيره, ملقاباد, باب معمر و باب عسكر انجام شده است, نسبتاً صحيح هستند, اما شناسايى هاى ديگر تا حدى فرضى مى باشند.
الحاكم از باب طاق مثل حيره به عنوان يكى از قريه هايى كه به نيشابور پيوسته اند ياد مى كند, ولى اين نام در فهرست محله هاى شهر نيامده است. ظاهراً باب طاق در بين محله هاى حيره و ملقاباد كه گسترش مى يافته اند, به مرور به آنها متصل شده است. دليل اعتقاد به چنين چيزى اين است كه بر جنازه شخص معينى در مركز ملقاباد نماز گزارده, سپس او را در مقبره خانوادگى اش در دروازه محله دفن مى كنند و بعداً نام افراد ديگر همان خانواده به عنوان كسانى كه در قبرستان حيره به خاك سپرده شده اند, ذكر گرديده است و شخصى نماز ميت را در همان دروازه اى كه به نام باب طاق معروف است خوانده است. بنابراين محتمل است كه (باب طاق) به عنوان قريه اى مستقل ناپديد شده اما به عنوان دروازه اى بين حيره و ملقاباد به حيات خودش ادامه داده باشد. نكته ديگرى كه مؤيد اين اطلاعات مى باشد اين است كه قبرستان حيره در طرف شمال, محله اى بوده است كه به ملقاباد مى پيوندد و اين, محل دفن واقعى عمر خيام است.
ارزيابى محله هاى قز (ابريشم) و باغك (باغ كوچك) مشكل است. اين دو محله نزديك يكديگر بوده اند و قز مرتفع ترين محله شهر توصيف شده است. قابل درك است كه اين محله در شمالى ترين قسمت يا محله اى در بلندترين نقطه شهر يا دژ بوده است. معمولاً وقتى مرجعى به قسمت بالاى شهر به معناى بالاى سرچشمه اشاره مى كند, اصطلاح اعلا به جاى ارفع به كار مى رود. اما شاهنبر كه يقيناً در داخل شهر بوده است, با اصطلاح اعلا توصيف مى شود. گفته شده به خاطر موقعيت مرتفع قز, اين محله بهترين آب و هواى شهر را داشته است.
به نظر مى رسد كه اين مطلب به فضايى باز در قسمت شمالى شهر اشاره مى كند; مگر اينكه تأمين آب نيشابور در محله هاى بالاى شهر بسيار كم بوده است. زيرا طبيعت آبيارى قنات اين است كه طول آن نمى تواند از حد معينى كمتر باشد. حتى امروزه سمت شمالى خرابه ها با بيابان هم مرز است. علاوه بر اين در شرح حال افرادى كه در حدود سال دويست هجرى قمرى متولد شده اند و حتى پيش از آن, به محله قز اشاره مى شود. از طرفى ديگر غير ممكن است كه بگوييم شهر در آن زمان در قسمت شمالى به گسترده ترين حد خود رسيده باشد. بنابراين به نظر مى رسد كه كلمه (ارفع) به محلى در داخل شهر اشاره مى كند; البته با اين فرض كه دژ, يك منطقه مسكونى نبوده است. مشكلى كه در اين شناسايى است, اين است كه در فهرست روستاهايى كه به شهر پيوسته اند, به قز اشاره اى نمى شود; در حالى كه از باغك ياد كرده اند و اين نشان مى دهد كه باغك در زمان فتح شهر بيرون از نيشابور بوده است. با اين حال, باغك در اين فهرست به شهرستان متصل مى شود. آنچه كه ممكن است از اين طريق تلويحاً فهميده شود اين است كه در داخل شهر فضاى خالى اى بوده است كه تا بعد از فتح شهر, اشغال نشده است.
اگر اين مورد امكان داشته باشد, شاهنبر هم مثل شهرستان است; زيرا شاهنبر در فهرست روستاها نيست و ممكن است محله اى اشغالى در ضلع جنوبى بوده باشد كه با جاده اصلى هم مرز مى شوند و قز يك محله جدا در سمت شمال نزديك دژ بوده كه در ببين آنها منطقه اى باغى, معروف به باغك قرار داشته است. شايد برخى شواهد براى شناسايى باغك به عنوان مسجدى كه توط عبدالله بن عامر, فاتح نيشابور ساخته شده است, پيدا شود. زيرا به نظر مى رسد عبدالله بن عامر سه باب مسجد ساخته باشد: يكى مسجد جامع در محل آتشكده در دژ; دومى در شاهنبر و يكى هم در بازار مقيل. مسجد باغك بايد همانى باشد كه در بازار مقيل ساخته شده است. از آنجايى كه بازار مقيل همچنين نام يكى از دروازه هاى شهر است, باغك بايد در اطراف دروازه و احتمالاً در دو طرف آن باشد. با مراجعه به موقعيت باب بازار مقيل, محل آن تنها مى تواند در سمت شرق باشد; زيرا باب دژ در شمال, باب سرپل در غرب و محله شاهنبر در جنوب بوده است.
دو محله شرقى ديگر در شهر وجود دارند كه موقعيت آنها به طور دقيق با منابع نوشتارى مكتوب گره خورده است: نصرآباد و ميدان زياد بن عبدالرحمن١٦ كه پس از مرگش بين سال هاى ٢٠٠ تا ٢٧٠ق. به نام وى ناميده شد. همچنين يكى ديگر از فهرست هاى متوفيان نشان مى دهد كه موقعيت اين محله ها بايد به طور فرضى تعيين شوند. بزرگ ترين محدث مسلمان, مسلم بن الحجاج القشيرى١٧, فردى نيشابورى بود كه در آخرين فهرست احتمالى متوفيان, به محل دفن او در شهر قهندز نيشابور قديمى واقع در تپه هاى ترباباد, اشاره شده است; جايى كه نام آن با قبرستان ميدان زياد, پيوند خورده است.
در فهرست ديگرى محل آن در قبرستان سرميدان همراه با قاضى ناصر بن زياد و برخى ديگر تعيين شده كه تا اندازه اى به نظر مى رسد مقبره پيشين او باشد. علاوه بر اين در يكى از منابع مربوط به شرح حال مسلمانان گفته شده است كه او در نصرآباد مدفون شده است و در چندين يادداشت ديگر قبرش در گورستان سرميدان زياد, ذكر شده است. اما قبر ناصر بن زياد كه در مدت كمى بين سال هاى ٢١٣ تا ٢٣٣ يا ٢٣٦ قاضى نيشابور بوده است, در فهرستى مربوط به متوفيان گفته شده است كه بالاى قبرستان حيره است.
از نظر جغرافيايى آنچه به اين اطلاعات افزوده مى شود اين است كه در جايى واقع در شرق قلعه و بالاى محله حيره و لزوماً محله ملقاباد, قبرستانى در انتهاى بالايى ميدان زياد وجود دارد; جايى كه نام محله بزرگ ترى نيز هست. اين قبرستان بايد نزديك يا متصل به محله نصرآباد باشد; زيرا درباره اينكه مسلم بن حجاج در كدام محله دفن شده است, ابهام وجود دارد.
درباره نصرآباد مى توان اطلاعات بيشترى از طريق فهرست محله ها و روستاهاى كتاب الحاكم جمع آورى كرد. ظاهراً نصرآباد نام جديدى براى قريه (سابور) بوده است. زيرا كلمه (نصر), يك واژه عربى است به معناى پيروزى و سابور (شاهپور) نام دو تن از امپراتوران ساسانى است. احتمالاً نام اين قريه در زمان فتح آن به دست اعراب تغيير يافته است; تا بدين وسيله تسلط اعراب را نشان دهد. بنابراين مى توانيم بگوييم اين قريه نزديك شهر قرار داشته است. البته همان طور كه شهر بزرگ تر مى شده, نصرآباد نيز توسعه بيشترى مى يافته است تا به محلى براى سكونت عالمان و بازرگانان تبديل شود. اين اطلاعات اندك اخير, نام نصرآباد را به محله ملقاباد و حيره كه محل سكونت طبقات بالاى اجتماعى بوده است, پيوند مى زند. با اين حال به هيچ گونه رودى كه در نصرآباد يا ميدان زياد جريان داشته باشد, اشاره اى نمى شود. لذا احتمالاً اين نهر, مانند گورستان, كم و بيش در فاصله بين اين دو محله قرار داشته است.
آخرين محله قسمت تقريباً شرقى شهر, محله جيق يا زيق است. اين, نام دروازه شرقى رباط به سمت جاده بلخ و سمرقند بوده كه اين محله بايد دورترين محله به سمت شرق در امتداد جاده اصلى شهر باشد.
در قسمت هاى ديگر شهر, تقريباً بازسازى به صورت مفصل مثل آنچه كه براى شرق و شمال شرقى انجام شده, ناممكن است. در داورى از طريق توصيف چندين محله اى كه به عنوان محله هاى مسكونى, تجارى و اعيان نشين كه قبلاً اشاره شد و از طريق مقايسه تعداد زيادى از نيشابورى هاى متشخص كه شرح حالشان آنها را به محله اى در شمال شرقى مرتبط مى سازد, به نظر مى رسد دليل اينكه اطلاعات جغرافيايى موجود اين منطقه نسبت به ساير مناطق بيشتر است, اين است كه اين منطقه ثروتمندترين بخش شهر بوده است.
براى مثال در قسمتهاى شمال و شمال غربى به طور كلى سه محله ـ شايد ـ وجود داشته اند: يكى دار ابجرد, كه زمانى قريه اى بوده كه بعداً ببه عنوان محله در قسمت بالايى شهر با بيابان هم مرز شد. ديگرى باب ابى الاسود, دروازه محله اى در جاده اى به سمت كوهستان كه در قسمت بالايى شهر بود, و سومى مناشك كه به دو بخش عليا و سُفلى تقسيم شده است هم به عنوان قريه و هم به عنوان محله, در مرز بالايى شهر در وسط حيره. با اين حال به ندرت منابعى وجود دارند كه از اين سه محله مركب, به اندازه اى كه درباره هريك از محله هايى كه قبلاً اشاره شد, ياد كرده باشند. مناشك به بزرگى حيره بوده اما فقط هشت نفرى كه شرح حال آنها موجود است, نسبت مناشكى دارند كه با چهل و هفت نفرى كه حيرى ناميده اند, مقايسه مى شوند. علاوه بر اين مناشك يكى از مراكز نظامى فرقه كراميه كه مشخصاً از طبقات پايين اجتماع بوده اند, محسوب مى شده است. دليلى كه براى وجود اقشار طبقات پايين در قسمت شمالى شهر لازم است, قبلاً در توصيف دار ابجرد ارائه شده است. شهر از سمت شمال به بيابان منتهى مى شده و مطمئناً به منابع آب كوهستان نزديك تر بوده است, اما بيشتر قنات ها در اين قسمت شهر در زيرزمين جارى بوده و تنها بخش جنوبى در سطح زمين روان مى شده است. رودخانه جارى در ملقاباد و حيره يك استثناى قابل توجه مى باشد و شايد توضيحى بر مطلوبيت زندگى در آن مناطق, در شمال خشك, به نظر مى رسد كه آب به وسيله انتقال از سرچشمه هاى بالايى كه به سوى پايين در كانال هاى زيرزمينى هدايت مى شوند, به دست مى آمده است. بنابراين به جرأت مى توان گفت كه چاه هاى آماده مربوط به قنات ها نمى توانستند مورد استفاده قرار گيرند; زيرا آب قنات ها آب جارى بود و دلو چاه در داخل نهر برده نمى شد. اگر قسمت شمالى شهر به خاطر سيستم آبى اش خشك و غير خوشايند بود, در عوض قسمت جنوبى شهر به طور وسيعى آبيارى مى شده و در نتيجه بيشتر قابل زندگى بوده است.
آنچه درباره محله هاى جنوبى شهر معروف است, توجه به تاب آوردن آنها در برابر حوادث روزگار است. براى مثال جورى عليا كه محلى با نهرها و باغ هاى فراوان توصيف شده, عيدگاه بوده است. يادداشت ديگرى مى گويد كه اين مكان در نزديكى حاشيه شهر قرار داشته است. زيرا موقعيت آنجا به گونه اى است كه معمولاً چنين مكان هايى در آن حوالى واقع مى شوند. در جايى ديگر جورى و احتمالاً عليا و سفلى با هم از نظر اندازه با حيره و مناشك مقايسه مى شود. دليل وجودى جورى در حاشيه شمالى شهر آن است كه هنوز نامش به عنوان قريه اى در آ… منطقه حفظ شده است. اين را كه جورى جاى خوشايندى براى زندگى و بنابراين منطقه مسكونى اعيان بوده است, از طريق ذكر نام نوزده نفر از افراد معروف اين محله در مقايسه با هشت نفرى كه براى مناشك نام برده مى شود, مى توان فهميد.
محله ديگرى كه فقط در قسمت جنوبى شهر مى توانسته باشد, بيدستان است كه به خاطر روييدن تعداد زيادى درخت بيد به اين نام خوانده مى شده است. امروز منطقه نيشابور تقريباً خالى از درخت است; بنابراين نهالستان اين شهر در جاهاى پايينى نهرى كه از ميان حيره و ملقاباد مى گذشته, بوده است. اين مطلب بر اين اساس است كه رود در نقشه بيدستان قرار گرفته است. همچنين در سمت جنوب (محله جنجرود) است و از نامش برمى آيد كه محله اى با چاه هاى پر آب بوده است.
در منابع قديمى تر معمولاً از جنجرود به عنوان قريه يا قريه هايى (دو قريه عليا و سفلى) ياد شده است و يقيناً در حومه شهر بوده است. اما در حدود قرن پنجم هجرى قمرى از آن به عنوان يك محله نام برده شده, نه يك قريه. موقعيت جنجرود مى تواند با دقت بيشترى تعيين شود; به اين ترتيب كه از يك طرف به محله تلاجرد ـ جايى كه مقبره محمد محروق واقع شده است ـ متصل مى شود و اين به ميدان الحسين واقع در شرق تلاجرد نزديك بوده است. با توجه به اين قراين و شواهد و همچنين قرار گرفتنش در حومه شهر, جنجرود بايد در جنوب حرم محمد محروق قرار داشته باشد.
محله ديگرى كه نزديك ميدان الحسين قرار داشته است, محله باب عروه يا باب عذرا است. يك فهرست جديدتر از متوفيان اشاره مى كند كه گويا اين قلعه متصل بر مقبره الحسين بوده است. در اثر ديگرى گفته مى شود كه محقق مشهورى در اين قبرستان مدفون شده است و ديگرى مى گويد كه در قبرستان باب عروه دفن شده است.
سؤالى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه باب عروه از كدام طرف با ميدان الحسين متصل بوده است؟ منطقى ترين راه حل, اين است كه نقطه اتصال آن را از سمت شمال بدانيم. آنچه كه اين مطلب را معقول مى نماياند اين است كه به اين محله به طور مكرر در آثار شرح حال نويسى مهمى كه از اواخر قرن سوم نوشته شده اند, اشاره مى شود و اين زمانى است كه ساختمان دارالاماره توسط عمرو ليث صفارى در اين قسمت شهر, بين محله بازار مسجد و مركز جديد حكومتى, توسعه يافته است. ثانياً آن كه اين محله يقيناً در نزديكى يك دروازه قرار داشته است و با اين حال دروازه اى وجود ندارد كه به بيرون شهر منتهى شود. بنابراين باب عروه مانند باب عسكر و باب معمر كه قبلاً مورد بررسى قرار گرفته اند, احتمالاً با راه اصلى كه از منطقه بازار شمال گورستان الحسين مى گذرد, رو به رو مى شود و نهايتاً اينكه با حركت به قسمت غربى شهر به آسانى تبديل به يك محله مى شود; يعنى محله قباب, محله اى كه نزديك دروازه اى كه راه اصلى شهر به طرف عراق از آن مى گذر, واقع شده است.
محله هاى ديگر به موقعيت شادياخ وابسته هستند. شادياخ زمانى يك منطقه حومه نشين بوده است. سپس مركز حكومت سلسله طاهريان در قرن سوم هجرى قمرى مى شود و بعداً به وسيله صفاريان ـ جانشيان طاهريان ـ ويران مى گردد و سرانجام مدتى نيز ـ از زمان ويران شدن شهر در قرن ششم تا هجوم بى رحمانه مغول و تخريب دوباره آن در كمتر از صد سال ـ به تمامى شهر اطلاق مى شده است.
خوشبختانه هنوز محله اى به نام شادياخ وجود دارد. شادياخ نام تپه اى است احتمالاً باقى مانده از قلعه اى در گوشه جنوبى. ديوار گرد مشخص و قابل تعقيبى, در حدود يكصد و بيست و پنج هكتار با يك منطقه سى و نه هكتارى الحاقى كه ـ ديوارى نيم دايره اى ـ جنوب غربى ديوار اصلى را احاطه كرده است.
از آنجايى كه مسلم است اين ديوار, ديوار شهر نيشابور در عصر تمدن اسلامى كه تاكنون درباره آن بحث مى شده نيست, اين سؤال مطرح مى شود كه اين ديوار متعلق به چه دورانى است؟ تنها پاسخ اين سؤال, اين است كه گفته شود اين ديوار متعلق به شهر نيشابورى است كه مغولان آن را ويران كرده اند. امروز نه تنها نام محل صحيح شادياخ حفظ شده است, بلكه همچنين در ميانه سمت جنوبى ديوار اصلى, مقبره بزرگترين شاعر فارسى, يعنى فريدالدين عطار نيز محفوظ مانده است و گفته مى شود كه عطار يكى از قربانيان حمله مغول بوده است. امكان تأييدات بيشتر درباره اين شناسايى وجود دارد.
محدوده اصلى خرابه ها به سمت شرق در پستى و بلندى ها پوشيده است. سطح زمينى كهپانويس ها: ١. A. V. W. Jackson. ٢. P. M. Sykes. ٣. Metropolitan Museum. ٤. Charles Wilkinson. ٥. Huntington. ٦. The History Of Nishaput. ٧. Richard N. Frye. ٨,٩. Abd Allah b. Amir. ١٠. Al-Istakhri. ١١. Ibn. Haugal. ١٢. Al-Magdisi. ١٣. P.M. Sykes. ١٤. As - Samani. ١٥. Yagut. ١٦. Abd ar - Rahman. ١٧. Muslim b. al- Hajjaj al-Qushairi. ١٨. Fraser. ١٩. Conolly. ٢٠. Ferrier. ٢١. Eastwick. ٢٢. Goldsmid. ٢٢. L. Curzon. ٢٣. Garcia Ayuso. ٢٤. Bassett. ٢٥. Yate. ٢٦. Houtum. Schindler.